سیاره ناهید
"یه چیز متفاوت واسه آدمای متفاوت"
87/09/03
با نگاهی سرد و خاموش روبروی من نشست...
میز و به نگاه من ترجیح داد...
کلمه ها دونه دونه و به زور ضربه لب خارج میشدن...
تنفسش از صدای حنجره اش بلند تر بود...
...
آخه مجبوری زوری بری خواستگاری دختر مردم که عین میوه له شده وا بری؟!
امضا هلو!
در | هلو فروشي
•
